محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

166

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

و غير استبدادى باشد . البته اين تمام مطلب نيست ، زيرا اين مقدار كفايت نمىكند - حتى در صورتى كه ما در محدودهء خير اخلاقى قرار داريم - كه نشاط را چنين توصيف كنيم . كارى كه امكان‌پذير و عملى است تا در شمار وظايف باشد ، چه آنكه ما در اينجا به سلسله مراتبى از ارزش‌هاى مثبت و منفى برخورد مىكنيم كه عالمانه مرتب شده و انواع زيادى دارد . اگر ما در آغاز كار به سمت وظايف اوليهء محدودى جهت داده شويم كه كمترين اشكالى در تطبيق آنها نباشد ، مانند : ( دروغ نگو ، امانت را به صاحبش برگردان ، نياز ديگران را برآور . . . ) ، هر آينه جلو فضيلت نوين و ساختار ميدان نشاط باز بوده ، جامع شمار زيادى از مراتب خواهد بود كه همگى امكان‌پذير و عملى است ، در اين صورت آيا نسبت به همهء آنها موظفيم ؟ يا اين‌كه كافى است به بخشى از آنها اكتفا كنيم ؟ به عبارت ديگر ، آيا نيكى و وظيفهء اخلاقى ، دو تفكر قابل تطبيق و همسانند ؟ و آيا بالاتر از رفتارى كه به‌طور حتم الزامى است ، درجات و مراتبى وجود دارد كه باعث افزايش استحقاق پاداش گردد ، و عبور از آن مراتب بدون ارتكاب عملى غير اخلاقى صحيح است ؟ البته با مراجعه به وجدان‌هاى فردى به زودى متوجه مىشويم كه همهء مردم داراى چنان علاقهء شديد و آن‌طور توان اخلاقى نيستند و در نتيجه اين تنوع در پذيرش وظيفه است كه ما با بسيارى از جهت‌گيرىهاى متفاوت برخورد مىكنيم ؛ در آنجا كه نفوس با ارادهء قوى « 1 » وظايف خود را در بالاترين درجهء كمال ممكن انجام مىدهند و بدان وسيله دو مفهوم وظيفه و خير نزد آنان منطبق برهم است . امّا تودهء مردم برعكس ، به حد اقل و پايين‌ترين مرتبهء آن توجه دارند تا وظيفه خود را به پايين‌ترين مرحله از اخلاق انسانى و حسن معاشرت محدود سازند . علىرغم ادعاى كانت ، ما در جايگاه وى ، ميان فلاسفه‌اى كه ارتباط مفهوم وظيفه با مفهوم نيكى را به معناى وسيع كلمه - آن‌طورى كه ما مىفهميم - تأييد مىكنند ، ترديد داريم ؛ زيرا كه وى به خاطر آنكه تفكر وظيفه را فوق همه چيز قرار دهد ، آن را از ميدان ارتباط انسان با مبدأ اعلى [ L'e ? tre Superieur ] و با موجودات دنيا [ L es e ? tres infe ? rieurs ] دور ساخته و تنها به فرد و اجتماع بشرى مربوط دانسته است ، وانگهى وى در همين ميدان مقيّد و محدود دو گروه از

--> ( 1 ) - ر . ك : به‌طور مثال ؛ غزالى در احياء العلوم : 4 / 10 و هم‌چنين ابو المعالى كه معتقد است كه هيچ خطاى عرضى وجود ندارد ، بنابراين تمام شرور اخلاقى گناه كبيره است : « ابو المعالى ، الارشاد ، به نقل شاطبى در الموافقات : 3 / 253 » .